ماجرای گزارش مناسک حج دربخش خبری ۲۰:۳۰ روز ۲۱/۷/۹۲ مصیبت نامه ای است که هرچه تلاش می کنم
در برابر آن خاموشی گزینم ، نمی توانم ...
ماجرای گزارش مناسک حج دربخش خبری ۲۰:۳۰ روز ۲۱/۷/۹۲ مصیبت نامه ای است که هرچه تلاش می کنم
در برابر آن خاموشی گزینم ، نمی توانم ...
انتقاد ازسریالی که همه از آن انتقاد می کنند لطفی ندارد.
به همین دلیل است که نقد رسانه تاکنون نقدی بر سریال "کلاه پهلوی" ننوشته است ؛اکنون هم قصد نقدسریال
را نداریم.
راستش را بخواهید پیدا کردن اینکه چه کسی کلاه برسر تلویزیون می گذارد و یا کلاه تلویزیون را برمی دارد بیش
از آنکه به سود فرهنگ وهنر تمام شود به ضرر منتقد تمام خواهدشد.اصل آن است که علف به دهان بزی شیرین
بیاید که آمده است ؛ حالا بیننده خوشش بیاید یا نیاید، نیازهای اطلاع رسانی و سرگرمیش برآورده شود یا
نشود مهم نیست.
چراکه بزرگان از پیش تصمصم گرفته اند که سریال کلاه پهلوی سریال فاخر باشد ودر بهترین ساعت
از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شود که می شود.

فوتبال ایرانی، مشکل فرهنگی وچندراهکار رسانه ای عنوان جدید ترین دستنوشته وب سایت رسانه وفرهنگ است.
دراین نوشته کوشیده ام تا با تشریح ابعاد فاجعه آمیز تدثیر فوتبال ایران بر فرهنگ جامعه چند راهکار رسانه ای ارائه نمایم.لطفاً ازلینک زیر مطلب را بخوانید و در تفسیر موضوع از نظرات خود بهره مندم سازید.
فوتبال ایرانی ،مشکل فرهنگی وچندراهکاررسانه ای
در چندسال گذشته دراین وبلاگ نقدهای مختلفی درباره رسانه ها به خصوص رادیو وتلویزیون منتشر شده است اما بعضی از حرفها را فقط کسانی می توانند بگویند که پشتوانه های محکم علمی و پایگاه تثبیت شده سیاسی واجتماعی دارند و دکتر حسام الدین آشنا کسی است که این دو ویژگی را دارد و با ماهنامه مدیریت ارتباطات مصاحبه ای کرده است که بسیار جالب توجه است.بی هیچ مقدمه ای لینک این مصاحبه تقدیم می شودبه علاقمندان نقد رسانه.
مصاحبه دکتر آشنا با ماهنامه مدیریت ارتباطات


پارسال وقتی با هزار زحمت و با مینیسک پاره زانو خود را به نمایشگاه کتاب رساندم تا بچه هایم لذت
حضور درمحیطی فرهنگی را بچشند،چنان از كرده خويش پشيمان شدم كه فكرميكنم تا چند سال بعد
هوس رفتن به نمايشگاه کتاب از سرم بيرون رفته است.
شلوغي بي حد وحساب،بوي تند روغن سوخته ودود انواع كبابها همراه با شميم انواع فست فودها از
كالباس معمولي تا ژامبون دودي و از همبرگر ماشيني تا پيتزاهاي رنگارنگ خاطره اي كج ومعوج از محيط
فرهنگي به جا مي گذارد.
پفك وچي توز وچيپس وراني وسانديس! البته نه آن سانديسهاي كذائي...
به هرحال همه جمع بودند والبته كتاب هم بود!
خلاصه هرچه بود وقتي برمي گشتيم پس از چند كيلومتر پياده روي به ماشين مي رسيديم وحكايت
ترافيك و شلوغيهاي خيابان !
دو هفته ای می شد که آقای کاظمی دانشجوی خوش اخلاق دانشکده خبر ازمن درخواست می کرد
برای دیدن نمایش مرگ واژه ها به حوزه هنری بروم.
این روزها سرم خیلی شلوغ است .پایان سال که می شود انگار تازه یادمان می آید که چقدر کار
داشتیم که باید انجام می دادیم و روی هم تلنبار کرده ایم...
علیرضا دباغ