باز هم اسفند با ما یاری نکرد واین باربهار را از بانوی ادبیات معاصرمان دریغ کرد.
در این سالها از بس خبرهای ناشاد می شنوم افسوس خوردن عادتم شده است و تلخکامی عجینم...
دوسال پیش در چنین روزهائی بود که افسانه قیصر خواه به کما رفت تا بهار را نبیند و ۸ سال پیش سید
حسن حسینی آخرین نوروز را تجربه کرد و این رسم باز هم باقی است.
سیمین دانشور نویسنده محبوب دوران نوجوانی وجوانی من بود .
"سووشون "نه یک رمان دلنشین وقوی بلکه برای من مروری بر خاطرات پدربزرگها ومادربزرگهایم بود.
روایتی از شیراز و عشایر غیور فارس و شورکامیهای حضور بیگانگان وخیانت برخی خودیها یا بهتر بگویم
بی خودیها.
گرچه سوشون جهانی است وبه زبانهای مختلف ترجمه شده اما برای ایرانیها سوشون معنای دیگری دارد
و برای شیرازیها چیز دیگری است.
دیروز وقتی خبر ناگوار درگذشتش را شنیدم به یاد سخن چهارشنبه محمود دولت آبادی افتادم که در
روزنامه ای منتشر شده بود:
ما همه نوستالژی می شویم.
دریغا که سیمین رفت هرچند نوستالژی او آغاز گردیده است.
علیرضا دباغ