حکایت من وناخدا عباس حکایت غریبی است...
حکایت شبهای محرم وکوچه های قدیمی بوشهر...
یادش به خیر .
دوران کودکی را میگویم .روزهائی که در شمال کشور (شهر بابل) زندگی می کردیم اما درخانه مان
روزهای محرم وصفر صدای بخشو می پیچید.جهان بخش کردی زاده
هیچوقت یادم نمی رود روزی را که پدرم خبر فوت بخشو را شنید...بخشو جزئی از زندگی هر بوشهری
درنیم قرن گذشته است.
اولین بار نوجوانی ۱۴ ساله بودم که با پدر به بوشهر رفتیم .شهری که در ۶ماهگی ترکش کرده بودم
عجیب برایم آشنا بود!
خانه چوبک شب عاشورا حال خوشی داشت .شمعهای افروخته بر منبر چوبی وبوی آش و صدای نوحه
بخشو که از ضبط صوت پخش می شد...
وقتی اولین بار درمسجد دهدشتی درحلقه سینه زنی رفتم فهمیدم سینه زنی بوشهری کار هرکسی
نیست مهارت سینه زن برداشتن درست پا همسرائی با نوحه خوان وفوت وفن هائی که اگر ندانی به
راحتی از حلقه خارج می شوی .
موج سیاهپوشانی که دور "مصطفی گراشی" حلقه زده بودند ومیخروشیدندو شوراگیزنام حسین را فریاد
می زدند شکوه عجیبی داشت !
برایم جالب بود که در میان نوحه ها نامی تکرار می شد که نشان از تخلص شاعر نوحه ها می داد:
ناخدا هردم کن نوحه خوانی با ناله وغم...
به فغان ونوا برگو ناخدا یاری کن حسین را ازبرای خدا..
شاها توقبول کن عزاداری چاکر سرایت را ناخدای مسکین بین درکشتی بی لنگر..
ای ناخدا هردم برسینه وبرسزن ازغم قاسم جوان ماتم نشین است
ناخدا بزم حسین است بگو شیرین تر تابگرددبه عزا شعرتوهمچون گوهر
زحزین نوای تو ناخداچه قیامتی است دراین عزا چه عزا عزای شهنشهی که نموده وعده خودوفا
...
ازپدرنام ونشان ناخدا را پرسیدم واو بود که بار اول با ناخدا آشنایم کرد.
ناخدای اولین کشتی چنگی ایران "کشتی پرسپولیس" که شهرتش را نه از دریانوردی بل ازخادمی درگاه
حسینی یافته بود..
از همان روزها بود که شوق دانستن درباره ناخدا عباس دريانورد دردلم شعله افکند واکنون ۲۲ سال تجربه
برنامه سازی رادیوئی وتلویزیونیم را پشتوانه قرارداده ام تا مستندی درباره او بسازم گرچه تصویربرداری آن
محرم ۱۳۹۰ کلید خورد اما هنوز کار نیمه تمام است امیدوارم محرم سال آینده در یکصدوسی وسومین
سال تولدش موفق شوم زندگی پرماجرای این ذاکر سیدالشهدا را درصفحه تلویزیون به نمایش بگذارم .
اگرخدابخواهد.
علیرضا دباغ