همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد.
یک هفته بعد از تلفن معاون آموزش دانشکده خبر -مبنی بر دعوت دانشگاه زابل از یکی از مدرسان دانشکده خبر برای تشکیل یک
کارگاه خبرنگاری برای دانشجویان دانشگاه زابل و نظرلطف ایشان برای انتخاب من برای این کارگاه -بلیط سفر به زابل به دستم
رسید.
تاکنون به سیستان وبلوچستان نرفته بودم به همین دلیل علی رغم برنامه های فشرده کاری برنامه هایم را طوری تنظیم کردم که در
آخر هفته به زابل بروم.
قبل از عزیمت جهت به روز شدن اطلاعات درباره این دانشگاه در اینترنت جستجو کردم با کمال تاسف خبر خودکشی یکی از
دانشجویان دختر این دانشگاه رابه عنوان جدیدترین خبر دریافت کردم آغاز خوشایندی نبود اما
امیدوار بودم در این سفر چیزهای جدیدی بیاموزم.
هواپیما بدون تاخیر پروازکرد و حدود ساعت ۱۰:۳۰ در زابل به زمین نشست.همینکه تلفن همراهم را روشن کردم زنگ آن به صدا
درآمد جوانی که خودش را ناصری معرفی کرد از پشت خط سلام کرد وگفت در ورودی فرودگاه منتظرم است. به سادگی اورا
پیدا کردم چون تیپ دانشجوئیش در بین مستقبلین تک بود.
فاصله فرودگاه تا دانشگاه برای ما که در تهران مسافتهای کوتاه را در ترافیک با زمانهای طولانی میپیماییم خیلی زود سپری شد.
چند سوال کلیدی برای تکمیل ا طلاعات خود دربین راه ازآقای ناصری پرسیدم که پاسخ های او برایم شگفت انگیز بود .
مثلا تعداد دانشکده های دانشگاه زابل حدود 15 دانشکده بود ازکشاورزی تا حقوق ویا تعداد دانشجویان این دانشگاه که حدود
15 هزارنفربرآورد میشود!
این تعداد دانشجو سوای دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ودانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد زابل است که با
احتساب آنها جمعیت دانشجویی این شهربه حدود25 هزارنفر میرسد!
جمعیت شهر زابل در سرشماری سال85 حدود130 هزار نفراعلام شده است که با یک حساب ساده میتوان گفت نسبت دانشجویان این
شهر به کل جمعیت رقم قابل ملاحظه ای است به عبارت بهتر حدود20%چمعیت شهر را دانشجویان تشکیل می دهند .
این درحالیست که سایر زیرساختهای فرهنگی اجتماعی واقتصادی این شهر تناسبی با نیازهای این تعداددانشجو ندارد.مشکلات یک
منطقه مرزی رانیز که در مجاورت کشوری قراردارد که آ ب را برهمسایگان مهربانش بسته است را هم به این مساله اضافه
کنید.آنگونه که می گفتند متوسط میزان بارندگی سالانه در زابل در سالهای اخیر فقط 15 میلی متر برآورد شده است!
برای آشنایی بیشتر با زابل میتوانید از اطلاعات ویکی پدیا در اینجا استفاده کنید.
علیرضا دباغ