X
تبلیغات
نقد رسانه - دو صد گفته چون نیم کردار نیست

نقد رسانه

مقالات ونقدهای رسانه ای وفرهنگی

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

امروز صاحب اندیشه ای بزرگ رخ در نقاب خاک کشید.

آیت الله سید عبدالعلی آیت الهی از ذخایر معنوی و از آخرین شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی و بازمانده

بزرگان فقاهت حوزه علمیه نجف بود و حکایت هجرانش مصداق بارز:

اذامات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیئ.

دراین شب غم انگیز سیمای جمهوری اسلامی ایران دربخشهای خبری خود به پخش خبرتشییع جنازه

آن عالم بزرگ قناعت کرد.

شأن آن مرد بزرگ و مقام الهیش بالاتر از آن است که بگوئیم اگر صداوسیما

درباره او برنامه ای پخش نکرد یا نکند برمرتبه ایشان خدشه ای وارد شده است واین گلایه کلیشه ای

ماهم راه بر جائی نمی برد که اگر بازیگری ازهنرمندان  سینما درگذشته بود چه برنامه هائی که

درتجلیلش ساخته نمی شد و....

این نیز بگذرد...

اما دیروز وامروز درکنار تمام مشغله ای که برای برگزاری اولین نشست مدیران وب سایتهای رسانه ملی

داشتم خاطره ای از آن عالم جلیل القدر دائم به یادم می آمد و تصویر شکوه معنوی او که از رخسارش

هویدابود پیش چشمانم می آمد و دوست دارم این خاطره را در این فضای مجازی ثبت کنم شاید کسی

یا کسانی که نام آن بزرگ را جستجو می کنند وتشنه دانستن بیشتر از این عالم واصل هستند این

مطلب را بخوانند: 

سال ۱۳۷۰ برای شرکت در مراسم ترحیم پدر یکی از همکارانم درصداوسیمای مرکز فارس به لارستان سفر کوتاهی داشتم.

آن زمان جوان کم سن وسالی بودم که در رادیو شیراز تهیه کنندگی وگزارشگری می کردم. آوازه اخلاق و

دانش آیت الله سید عبدالعلی آیت الهی و خاندان مکرم ایشان در استان فارس سابقه دیرینه

 داشت وبرای من که جوانی جویای نام بودم سفر به لارستان فرصت مناسبی بود تا بتوانم مصاحبه ای با

ایشان انجام بدهم وبا یک تیر دونشان بزنم.هم درمجلس ختم شرکت کنم هم با دست پر به

شیرازبرگردم ومدیران رادیو را با نوار مصاحبه با نماینده ( وقت )ولی فقیه در لار خوشحال کنم.همه می

دانستند که آیت الله با رادیو وتلویزیون گفتگو نمی کنند واز مصاحبه گریزانند ومن می خواستم این سد را

بشکنم.روز جمعه بود .مجلس ختم که تمام  شد به واسطه دوستان راهی ملاقات آقا شدیم.در راه

به دوستان میگفتم  وقت ملاقات چه ساعتی است خندیند وگفتند ایشان هرساعتی وقت داشته باشند

همان زمان وقت ملاقات است گفتم دفترشان می رویم باز خندیدند وگفتند نه به منزلشان می رویم.

درذهن خود میپنداشتم که منزل ایشان چگونه می تواند باشد وما چطور باید وارد شویم ؟

به خانه ای قدیمی رسیدیم از درچوبی بزرگی که باز بود وارد شدیم. در دو سوی راهروی ورودی این خانه

بزرگ وقدیمی حجره های کوچکی بود که در هرکدام آنها چند نفری از مردم نشسته بودند نه در صف

انتظار که انگار آنجا خانه شان بود وبیتوته کرده بودند . بعضیها خوابده بودند برخی غذا می خوردند...بچه

ها گفتند درب خانه  آیت الهی ها برروی هم باز است از مسافرتا مسکین ودرمانده !

درست یادم نیست کسی به استقبال ما آمد یا خودهمراهان ما می دانستند کجا باید برویم به هر حال

وارد اطاقی شدیم مشرف به حیاط .خانه ای کاملاً سنتی با معماری خاص منطقه لارستان. دقایقی

گذشت وآقا وارد شدند.خانواده متوفا را ازقدیم می شناختند پدر همکارما نازک کاری شیرازی  بود که

سالها در لارستان معماری می کرد ومردم آن منطقه او را دوست داشتند ومورد احترامشان بود.

حضرت ایشان از بازماندگان دلجوئی کردند ورفته رفته صحبتهای دیگر به میان آمد.ابهت آن روحانی جلیل

القدر من را  تحت تأثیر قرار داده بود به نحوی که جرأت آنکه بگویم می خواهم با ایشان مصاحبه کنم را

نداشتم.آقا از احوال یکایک فرزندان آن مرحوم پرسید ونوبت به همکار مارسید که صاحب عزا بود،وقتی از

اورسیده شد کجا کار میکند و نام صداوسیمابه میان آمد فرصتی پیش آمد که همسفران من را معرفی

کنند وبگویند که قصد مصاحبه دارم.آقا به من نگاه کردند وگفتند چه مصاحبه ای؟!

در ذهنم تمام آنچه از ایشان می دانستم گذشت:ایشان شاعری خوش ذوق ،خطاطی هنرمند ،مجتهدی

بزرگ بودندکه در سن ۲۲ سالگی به مقام اجتهاد رسیده بودند که مورد وثوق مردم سنی وشیعه

لارستان  به شمار می رفتند تاخواستم خودم را بازیابم ودستگاه ناگرا را روشن کنم.گفتند :

چه مصاحبه ای ؟ چه حرفی ؟این مردم مستضعف (اشاره به کسانی که درحجره ها نشسته بودند)حرف

به چه دردشان می خورد.چقدر همایش وسمپوزیوم .کاش به جای حرف زدن می رفتند عمل می کردند.

اگر میخواهید مصاحبه کنید مسؤلان زیادی هستند.از من فقط یک جمله را بخاطر بسپارید:

دوصدگفته چون نیم کردار نیست...


برچسب‌ها: صداوسیما

[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 23:42 ] [ علیرضا دباغ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه