یکشنبه هفتم تیر 1388
حکایت کربلایی محمد حسین-6
پس از یک ساعت پرواز به فرودگاه نجف اشرف رسیدیم.
فرودگاه تازه تاسیسی که طبق شنیده ها به همت دولت جمهوری اسلامی ایران ساخته شده بود اما
کنترل امنیتی آن دست ماموران آمریکایی بود.
محمد حسین شلوغ وپر حرارت موجبات دغدغه مادربزرگش بود چون از وقتی تابلوی کاروان به اوسپرده
شده بود دایم آنرا بالا وپایین میبرد وشعار مرگ برآمریکا میداد.مثل آنچه که درراهپیمایی ها دیده
بودوهمین مادر را نگران میکردکه مبادا جلوی آمریکایی ها هم شعار دهد.
ادامه مطلب
شنبه ششم تیر 1388
حکایات کربلایی محمدحسین -5
جالب است که این فرودگاه در زمان جمهوری اسلامی وبه نام بنیان گذار آن نامگذاری شده اما نماز خانه
آبرومندانه ای ندارد ومطابق معمول پرت ترین جای ممکن را با حداقل فضای مفید به آن اختصاص داده اند
به نحوی که خیلیها مجبور بودند منتظر بمانند که نماز بقیه تمام شود آنگاه وارد نمازخانه شوند.
حدود ساعت ۹صبح به سالن ترانزیت واردشدیم همه چیز مهیا بود.
هوا خوب بود و هواپیما روی باند منتظر بود...
ادامه مطلب
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
حکایات کربلایی محمدحسین -4
که شب قبل با هواپیما ازشیراز فرستاده بودند به آژانس بردم واوراثبت نام کردم .البته به همین سادگیها
هم نبود مجبور شدم چند بار به بانک واز انجا به حج وزیارت وآژانس بروم تا سرانجام ساعت ۳ بعدازظهر
ثبت نام تکمیل شد.
ادامه مطلب
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
حکایات کربلایی محمدحسین -3
گفت :یکی ازدوستان گفت برای سفر به کربلا مدارکم را بدهم قرار است پنجشنبه اعزام شویم. گفتم
خیر است ان شالله. پسر من هم خیلی دلش میخواهد به کربلا برود...
ادامه مطلب
شنبه نهم خرداد 1388
حکایات کربلایی محمدحسین -2
حاضران توزیع شد. (این از برنامه های جنبی مراسم بود )
من برگه خودم را هم به نام محمد حسین نوشتم تاشانس او در برنده شدن بیشتر شود .
وقتی قرعه هارا میکشیدند شوق محمد حسین در اعلام شماره اش بسیار زیادبود ...
میگفت :بابا واقعا این افرادمیرن زیارت امام حسین ؟!
محمد حسین با حسرت میگفت :کاشکی میشد به کربلا برویم...
ادامه مطلب
دوشنبه چهارم خرداد 1388
حکایات کربلایی محمدحسین -1
این پسر بازیگو ش گاهی چنان کلافه مان میکند که صبر و توان من ومادرش را به انتها میرساند.
با این همه نیت پاک و روح لطیف ومهربانی دارددرست مثل خیلی از همسن وسالهای خودش ...
ادامه مطلب

