تبليغاتX
نقد رسانه
مقالات ونقدهای رسانه ای وفرهنگی
سیر شتابان حوادث پس از انتخابات22 خرداد 88 که برای هیچ کس قابل پیش بینی نبود جامعه را در بهت

وگیجی بی سابقه ای فروبرده است به نحوی که نمیدانند چه اتفاقاتی در حال وقوع است .

تظاهرات بزرگ و خودجوش مردم درروزهای اول ،سوءاستفاده گروهی اغتشاش گر از اعتراضات مردمی ،

 وقایع حیرت انگیز زندان کهریزک ،واگذاری سهام مخابرات و عملیات تروریستی درکردستان وسیستان

 وبلوچستان و شهادت جمعی از هموطنانمان از جمله حوادثی هستند که هرکدام به نوبه خود قابل بحث

 ومطالعه فراوانند اما شتاب وقوع پیاپی این رخدادها هضم آن را برای عموم دشوار ساخته است و حتی

 نخبگان را با گیجی مواجه کرده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:6  توسط علیرضا دباغ  | 

چندروزی است که خبرهای ضدونقیضی درباره امواج پارازیت واثرات سوء آن برسلامت مردم تهران میرسد.

یادم میاید اولین باری که در یک سمینار درباره گسترش ماهواره های فارسی زبان وبرنامه های غیر

 اخلاقی برخی شبکه های ماهوارهای مطالبی مطرح شد سوالاتی ازسوی حاضران درباره شبکه های

 علمی وفرهنگی به میان آمد ومشخص شد که همه شبکه های ماهواره ای بد نیستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 11:9  توسط علیرضا دباغ  | 

 

گویامیراث فرهنگی کشورمان قراراست این روزها درصدر اخبار فرهنگی قرارگیرد اما نه اخبار خوب بلکه

 خبرهای ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:46  توسط علیرضا دباغ  | 

تصاوير:كشف محموله قاچاق درسفارت آرژانتين




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:33  توسط علیرضا دباغ  | 

سکانس اول:(داخلی-آپارتمان ـ شب)

زهرا (همسرم)مشغول جلد کردن کتابهای محمد حسین(پسرم) است.

فاطمه (دخترم )کنار اونشسته ومشغول قیچی کردن کاغذی است  .

من خسته در گوشه ای کز کرده ودر فکر کارگاه آموزشی ای هستم که با حضور پروفسور مارزولف

  چندروزی است در حال انجامش هستیم.

ناگهان صدای دادوبیداد محمد حسین بلند میشود وبلافاصله جیغهای بنفش فاطمه و متعاقب آن نعره

 خانمان برانداز خودم که از عالم خیال به در آمده وشوکه شده ام.

زهرا سعی میکند میانجیگری کند اما جدال بالا گرفته است نه محمدحسین نه فاطمه هیچکدام حاضر به

 کوتاه آمدن نیستند.

من:چی شده؟

محمدحسین :برچسبهای منوگرفته پاره میکنه...

فاطمه:مال خودمه...

محمدحسین:چی رومال خودمه همه اش مال منه

زهرا:نصفش مال داداشه نصفش مال فاطمه

من نزدیک می شم.برچسبها را می گیرم. می بینم مجموعه ای از عکسهای هنرپیشه های نر و ماده

 افسانه جومونگه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:15  توسط علیرضا دباغ  |